سلام امروز اقایی جونم درگیر جزوه پیدا کردن بود و منم بعد صبحانه لالا کردم .یکی دو ساعتی لالا کردم آقایی جونی هم پتو کشیده بود روم که سردم نشه. عزیزم عصری که اقایی جونم کلاس تدریس داشت اقایی ،من و مامان خانوم رو رسوند خونه ابجی. اونجا نشستیم و کمی گپ و کمی بازی با بچه ها فیلم عروسی داداش محسنش رو نیگا کردیم. اولش که اقایی نبود به همه چی دقت میکردم به طرز فیلم داری فیلم بردار به اهنگش به ادمای تو فیلم به اینکه کی کیه و اینا منتظر بودم اقایی رو ببینم
اشتراک گذاری در تلگرام
سلاااااام وای چند وقته وقت نمیکنم یا یادم نمیمونه بیام اینجا بنویسم که چه ها کردیم و چه شده از عقد بنویسم از شب اول از پاگشامون از اتاق اقایی و رمز و راز هاش دیشبم که رفتیم سینما الان جامون تو سینما خالی ههههی جونم برام بگه کهههه اقایی پریروز حالش بد بود خیلی حالش بد بود اولش فکر کردیم یه دل درد ساده س هی میرفت دستشوییی و می اومد. خلاصه من فکر کردم اسهال شده خودش میگفت از سرما خوردگیه چون من روز قبلش سرما خورده بودم.خلاصه تو اینترنت سرچ کردم نوشته
اشتراک گذاری در تلگرام
درباره این سایت